تبليغاتX
لوح
6 + 1 سین !!!

خیابان واقعا خلوت بود . همه در خانه های شان پای سفره ی هفت سین ، منتظر تحویل سال بودند . پسرک هم سفره ی هفت سین اش را کنار خیابان هن کرده بود . ولی هفت سین او شش " سبزه " داشت و یک مقوا که رویش بزرگ نوشته بود " سیصد تومان " !!!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385توسط حسين |
خدا هم نویسنده است ...!

خدا هم نویسنده است ... در تمام بودن من و تو ... و هر چه داریم از غم و شادی ... در تمام دنیاهامان ... می شود رد نوشته هایش را گرفت و خندید !

 

خدا هم نویسنده است ... و من که می توانم ببینم ... گاهی برای دل من می نوسد ... گاهی برای قلب من می نویسد !

 

خدا هم نویسنده است ... در مه تاب ... در قلبم ... در زنده گی ... در مرگ !

 

خدا هم نویسنده است ... و ما تنها خط می زنیم !

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385توسط حسين |

RSS